کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت

خرید بک لینک
اچ بی یک تکه ابر پنبه ای سفید بود که کنارم خر و پف میکرد و به سکوت وحشتناک شب با نفسهای ریتمیک و بلندش چخه میگفت و من پیچیده در لبهای قرمز و سبک و نرم لباسم کنارش دراز کشیده بودم و با خدا مذاکره میکردم. ساعت ۲:۴۵ بامداد بود. هفته ی پیش آخر مهمانی بین پیش دستی های خامه ای شده و پوست خیارهای آویزانشان نشسته بودیم و با شکمی سیر از یک مهمانی ناهار دوستانه با هم گپ میزدیم. دکتر فیزیکمان گفت جایی بین بودن و نبودن گیر کرده و نبودنش را بیشتر از بودنش قبول دارد. صدای دکترمان مخملی و منحصربفرد است و صحبت که میکند لبهایش از دو طرف به سمت پایین کش می آیند و آنقدر تمیز کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: تو در جان مني من غم ندارم,تو در جان مني من غم ندارم عصار,شاعر تو در جان مني من غم ندارم, نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 6:47

یک سال و ٣ ماه و ٣ روز است که شده ام"زن همسایه". یکی مثل سوسن خانمِ شانزده سال پیش یا فریده خانم یا شهلایا حتی شاید مَلی خانمِ کمرنگ بچگی ها کهمینشستیم روی پله ی خانه اش و خاله بازی میکردیم و او گهگداری در خانه ش را بازمیکرد و به ما که پشتمان خالی شده بود و نصفمان در خانه اش بود میخندید و در رامیبست.هروقتمیخندم یادِ سوسن می افتم که چهار بار در روز جیغ میزد و بعد میخندید و صدایش در خانهما مثل رعد و برق میپیچید. همیشه فکر میکردم چطور میتواند اینطور بخندد و بعدبیاید در خانه مان را بزند و سرش را کج کند و قابلمه ی نخود خیس شده اش را بدهد تامن و مامان کمکش کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 6:47

ساعت چهار صبح است و حالا دیگر ته چین باید بهاواخر روده کوچکم رسیده باشد اما من احساس یک ″معده ته چینی″ را دارم که چند ریشه مرغ هم از زبان کوچکشآویزان است! اچ بی داشت میخوابید که با قسم های جلاله آدرس مستقیم پاستیل ها را ازمن گرفت و بعد مثل یک هیولای کوچک خبیث خندید و گفت که نصفه شب دخلش را می آورد و خندهاش تمام نشده بود که با دهان باز خوابش برد. بله من هم یاد غول در جک و لوبیایسحرآمیز افتادم!!امشب اما به لطف ته چین مهمانی و قهوه ی بعد ازظهر، من هوشیار و شاد و خندان به انتظار طلوع نشسته ام و به دستهایم نگاه میکنم.دستهایم شبیه به دستهای خاله هتی در قصه کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: منو ببر با حرفات,منو با خودت ببر,دانلود اهنگ منو ببر با حرفات,اهنگ منو ببر با حرفات,منو باخودت ببر گوگوش, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 6:46

اشرف خانم را اولین بار از توی آشپزخانه خاله دیدم. بین ما، سه نفر درحال گریه کردن بودند و یک نفر به حالت نیمه غش کنار دستش افتاده بود و او باچشمهای سرخ شده به نقطه ای خیره شده بود. سعید مرده بود و همه ی ما در آن لحظه دستکم در یک چیز تفاهم داشتیم؛ لباس سیاه! دیدار بعدی ما از توی آشپزخانه مامان بود. روزی که به بهانه سالگرد فوت مامانبزرگ دور هم جمع شدهبودیم که آبگوشت بخوریم و وسط لقمه های گوشتکوبیده با ترشی و پیازمان یادی هم ازمامانبزرگ بکنیم. آنروز اشرف با ممدآقا آمد خانه مان. حضور ممدآقا در آن محفل کوچکو صمیمی و خانوادگی که اشرف خانمش هم بخاطر محبتها کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: خانم اشرف بروجردی,خانم اشرف پهلوی,وبلاگ خانم اشرف عليخاني,خانم اشرف غنی احمدزی کیست,تصاویر خانم اشرف غنی احمدزی,مصاحبه خانم اشرف غنی احمدزی,اسم خانم اشرف غنی,خانم اشرف السادات حسینی,تصاویر خانم اشرف غنی,درباره خانم اشرف غنی, نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 6:46

وبلاگم مرا یاد متروی تهران- کرج می اندازد. تازه رفته بودیم کرج و منهنوز به دویدنها و لای در گیر کردنها و بوی عرق و نگاههای خیره و لبخندهای غریب ودوباره دویدن ها و ... عادت نکرده بودم. بین همه ی این فشارهای صوتی و تصویری وبودار یک چیز برایم پر بود از جذابیت! قصه ی آدمها.شروع کردم به نوشتن گاه و بیگاه از قصه ی خودم با موضوع ِ قرمز ِ اچبی و فکر کردم که با نوشتن برای دوست داشتنمان سند منگوله دار صادر میکنم و البتهکه کردم. مینوشتم و اچ بی میخواند و همین خواندن، همین حرکت مردمک چشمهایش مرا بهنوشتن علاقه مند کرد. حالا بیشتر از چهارسال از اولین نوشته های قرمزم کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: قولي احبك,قولدن سنت,قول,قولون عصبي,قولون,قول بس لاتقول,قولنج,قول عني ماتقول,قولي عملك ايه قلبي,قولون العصبي, نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 6:46

فکر میکردم قلب شبیه به یک پنج برعکس باشد که بینتوده ای از رگهای خونی کوچک و بزرگ گیر کرده و تالاپ تالاپ میکند تا اینکه تو رادیدم و صدایی شبیه به سر رفتن آب کتری روی گاز از قفسه سینه م شنیدم. فهمیدمقابلمه ای کوچک بین رگهای داغ مفتولی ام قرار گرفته که خیلی ریز قل قل میکند واسمش قلب است. فهمیدم اگر نباشی دیگر نمیجوشم. فردا را دوست دارم. سالروز تولدت در یک ماه ِ گرم مثل قلب مندر تمام سالهای بعد از تو.تولدت مبارک اچ بی ِ مطبوع کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 6:46

وقتی ما روی تختمان خوابیده بودیم و لنگمان را کج و معوج روی تخت ولوکرده بودیم و با دهان باز و شاید تفهای آویزان خوابهای رنگی میدیدم تابستان رفت وپاییز آمد. پاییز طلایی با صدای کلاغ و ترافیک مردافکن و تاریکی های بلند و آلودگی هوایش. صبح اولین روز از پاییز بوی نارنگی و لبو و خاک و کدوحلوایی توی دماغم یپیچدو بعد ناگهان دلم برای تابستان و مگسهای ریز و داغی خورشید و بوی عرق و روشناییهای بلندش تنگ شد. فکر کردم که من از کی انقدر تابستان دوست و سرما گریز شدم؟ ازکی دست و پاهایم برای همیشه یخ کردند و نوک دماغم منجمد شد؟ از کی دیگر نتوانستم بدون پتوبخوابم حتی کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 6:46

صفحه بندی